تبليغاتX
Payam Avar

Payam Avar

عشق آدم رو مسموم می کنه

 

سم ِ عشق

تو اینجایی ،

اما  نه تا فردا

تو پهلوی منی ،

اما  نه تا فردا

همین آرامشی که همین لحظه ، همینجا  دارم برام کافیه !

بعدشو نمی دونم

تو می ری ، من می رم 

از اینجا که برم شاید هیچ کسی مثل تو پیدا نشه که منو  به ادامه ی این زندگی سرمایشی ترغیبم کنه 

پس همین لحظه ی خوشبو  رو دوست دارم

همین نوری که از تو ساطع می شه  منو مستـم می کنه

فکر می کنی من هیچ حسی ندارم ،

واسه همینه  تموم ِ حس و حالی که توی عالم خودت داری ، اصلا ً بروزش نمی دی

من از شرم  و  تو از غرور ، هر دو در خود دنیایی داریم و نمی گوییم 

اینها سم هایی هستند که هرروز  در کنارم که می نشینی ، بیشتر و انباشته تر می شوند

احساسی که بروز و تحقق نیابد ، روزی سم شده و از زیر و بم  منفجر  و  قلب را  سنگ  می سازد   .  / 

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ساعت 21:30 | لینک ثابت |

Heavenly Creatures فیلم ِ زیبای مخلوقین بهشتی -

 

واقعا ً Kate Winslet ،  از بچگی  یه بازیگر ِ حرفه ای بوده ،  بازیگری  توی خون ِ  این  زنه  !

نمی دونم چرا فقط به خاطر ِ بازی توی فیلم Reader  بهش اسکار دادن .  به نظر ِ من تمام ِ نقش هایی که بازی کرده ،  لیاقت ِ دریافت ِ جایزه ی اسکار رو داشتن .

به نظر ِ من ، این نقشی که  کیت وینسلت  توی این فیلم بازی کرده ، به شخصیت ِ واقعی ِ خودش هم نزدیک هستش .

 

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ساعت 21:25 | لینک ثابت |

شاعر کسی است . . .

 

به عنوان ِ یک  پیام.آور  می گم :

 

کافیه چهار تا کلمه از توی لغتنامه ی ذهنتون پیدا کرده  و روی برگه بنویسید و یا توی ذهنتون نگه دارید . 

به راحتی می تونید  اونقدر جای این  چهار تا کلمه رو با هم جابجا کنید تا بالاخره پس از چند بار جابجایی به یک جمله  برسید که می تونه  معنای خاصی هرچند  ،  استعاری  داشته باشه  .

این نه شعر است و نه پیام ِ اخلاقی است  !   به شدت یک  شعار ِ خام  است .

 

به این می گن  بازی با کلمات  .

 

شعر  جوشیدنی ست  .

تنها نیازی که یک شاعر دارد  ،  تسلط به زبانی است که قرار است به آن زبان شعر بگوید .

 

کلمات ِ یک شعر ، روی صفحه ریخته می شوند ،  نه اینکه  بسته بسته ، روی کاغذ قرار داده شوند . 

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ساعت 21:17 | لینک ثابت |

تو یه ترسوی دیلاق بیشتر نیستی

 

شاید بعدها ، داستان ِ اینکه چطور شد این شعر رو نوشتم ، بگم .

    

فرار نکن

 

ما حتی اونقدر ترسو هستیم که ظرفیت ِ یه گفتگوی کاملا ً جدی و با احترام ِ متقابل رو نداریم
من از این وضعیت حالم به هم می خوره

چرا نمی خوای در من رخنه کنی ؟

چرا باید شک کنی ؟
چرا نباید تست کنی ؟
چرا از امتحان می ترسی ؟
چرا فکر می کنی بین ِ ما یه دنیا فاصله ست
چرا با این تفکر ،  فاصله ی فیزیکیـتو از من بیشتر می کنی

چرا هیچ توجهی  به آرامشم نداری ؟

چرا به خاصیت ِ آرامبخشی ِ حضورت اعتقادی نداری ؟

چرا شبیه ِ یخ می شی و منو سنگ می کنی ؟ 
چرا  می ترسی ؟ در من رخنه کن ، تا به تو امتحان پس بدم ،

شاید مردود بشم ،  اما  خیالم  راحت تره
ما باید تغییر کنیم ، ما بیماریم ، رخنه اش از گذشته های محدود ِ ماست !

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ساعت 21:14 | لینک ثابت |

Payam Avar



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



نوشته شده توسط پیام.آور در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ساعت 12:49 | لینک ثابت |

دین ِ من

پيغمبر ِ من مسيحا برزگر ، امام ِ من پائلو کوئلو و بتهُوون ِ من ياني !


نوشته شده توسط پیام.آور در جمعه 15 اردیبهشت1391 ساعت 17:9 | لینک ثابت |

I Want You , Don't Excuse , Please


There Will come a day

When you'll walk out of my dreams

Face to face

Like I'm imagining

Baby how can I be sure

That you're the one I'm waiting for

Will you be unmistakable


نوشته شده توسط پیام.آور در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ساعت 4:21 | لینک ثابت |

12 Angry Men فیلم بسیار خوش ریتم

 

واقعا ً فیلم ِ خیلی جذابی بود که بدون ِ هیچ صحنه ی خارجی و یا صحنه های هیجانی و . . .  تونست منو به شدت پای خودش میخکوب کنه .

با توجه به تمام ِ فیلم هایی که از 40 سال پیش تا به امروزه ساخته شده ، با اون موضوعات ِ روانشناسی ، علمی ، حقوقی ، فلسفی ، پزشکی و . . .   ،  باز هم تماشای یک همچین فیلمی که شاید 50 سال ِ پیش ساخته شده ، خیلی جالب و لذتبخش هستش .

دیگه خودتون حساب کنید ، اون موقع که تازه ساخته شده بود و به اکران در اومده بود  چه فیلمی بوده ؟

فکر کنم همه رو دیوونه کرده بوده !

 

به قول ِ مارکس  : 

اگر  یک فکر احمقانه را حتی 5 میلیارد نفر هم قبول داشته باشند ، باز آن فکر احمقانه است .

 

تقریبا ً می تونم بگم ، همه ی بازیگرهای این فیلم  به  عالی ترین  شکل ِ ممکن ، کارشونو انجام دادن . 

به این فیلم از  10  نمره  ،   9  می دم  .  

 

 


نوشته شده توسط پیام.آور در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ساعت 18:46 | لینک ثابت |

دانلود رایگان پروژه ای با عنوان صفحه های نمایش یا مانیتور

 

این پروژه رو که در مورد ِ  صفحه های نمایش ( Monitor ) هستش رو  توی چند ساعت ، به همین شکلی که می تونید دانلودش کنید ، طراحی و مطالبش رو Copy   ،   Paste  کردم ، و دوست ِ عزیزم  یعقوب (امید) نیسی ،  زحمت ِ سخنرانیـش  رو  به عهده گرفت و یا علی  !

 

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ساعت 20:26 | لینک ثابت |

اولین شعری که گفتم

 

اولین شعری که در کل ِ زندگی سرودم ، اسمش بود :  " من و مرغـم "

تا اونجا که یادم می یاد سال 1377 بود ،  یعنی 10 سال بیشتر نداشتم .

یادم می یاد اونقدر معتاد به خوندن ِ داستان ها و مقالات ِ مجله ی " کیهان بچه ها "  شده بودم که احساس کردم ، باید یه کاری بکنم که یه روزی من هم به دست اندرکاران ِ این مجله بپیوندم .

نشستم و در مورد ِ جوجه ای که بعد از مدت ها که بهش غذا داده بودم و ازش نگداری کرده بودم  و تبدیل به یه مرغ  ِ  خوشکل  شده بود ،  یه شعر نوشتم  ، که  دقیقا ً مصرع به مصرع ، آهنگـش رو هم همونموقع ساختم .  

( البته به جان ِ خودم اونموقع ها هم معنای عشق رو نصفه نیمه می دونستم ، چون من از سوم دبستان عاشق بودم !  اما  همیشه  از بیان کردنش  خیلی خجالت می کشیدم .   )

 

مرغ ِ من

ای مرغ ِ من چه  پُر رویی

نوک می زنی توی دماغم

می کـَـنم من پرهای تو

جیغ می زنی من کـَـر می شم

شوت می کنم ، من زیر ِ تو

می پری روی سر ِ من

اَن می کنی ، قدقد می کنی

مرغ همسایه یاد می گیره ،

هرجا می ره همین کارا رو ،

انجام می ده و کیف می کنه 

آخرش هم خسته می شی ، خوابت می یاد

هلت می دم توی قفس ، یواشکی جیشـِت می یاد !    

 


نوشته شده توسط پیام.آور در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 21:38 | لینک ثابت |

سفر به عمق احترام

 

می خوام خیلی صادق باشم !

با بی احترامی که یک انسان نما  به من کرد ، دستم به صفحه کلید رفت و مقاله ی زیر رو طوری نوشتم که شما رو به عمق ِ دنیای " احترام "  ببرم ، البته تا قبل از این ، خیلی از افراد ِ دیگر هم با بی احترامی کردن ، سوهان ِ روحمون شده بودن ، اما این بار گفتم باید یه جوری مشکل ِ این افراد رو بررسی کنم .

 

سفر به عمق ِ احترام

 

بزرگترین پاسخ برای انسان های بی احترام ، بی پاسخی و طرد است .  باید او را به حال خود گذاشت . احتمالا ً هیچگاه احترام را یاد نخواهد گرفت .

اما  روزی ، دردهای روزگار  طوری کمرش را خم  خواهد کرد که ناخودآگاه ، به همه احترام خواهد گذاشت و آنقدر جاهل خواهد بود که باز هم نخواهد فهمید که انحنای کمرش ، تاوان تمام ِ بی احترامی هایش است .

البته بـّرندگی در کلام و یا برخورد ِ فیزیکی هم چاره ای مفید است ، اما مطمئن باشید طرد و بی پاسخی دردناک ترین پاسخ برای اوست ، چرا که با هرگونه پاسخ ِ کلامی یا فیزیکی ، او تا حد ِ زیادی به بی احترامی اش که یک اشتباه است ، پی برده است و سعی در کاهش دادن ِ آن می کند .  

در حقیقت شما با پاسخ دادن  به او ، او را آموزش داده اید . 

معمولا ً آموزش ندادن ، بزرگترین تنبیه است .

از 8 سالگی ام در حیرت بوده ام که چرا اطرافیانم ، ناخودآگاه و یا بدتر از آن ، خودآگاه و از روی حسد ، همدیگر را تنبیه می کنند !

انسان های بی احترام ، هیچگاه در امور ِ زندگانی  خیر و شادی ِ زیادی نخواهند دید .

چرا که انسان هایی که قوانین را وضع می کنند ، برای  هموارسازی ِ مسیر ِ دیگران ، از احترام ِ آنها  الهام می گیرند .

 

فرزندان ، در کودکی هر میزان احترامی که از والدین دریافت می کنند را در جوانی و سنین ِ بالا ، پس خواهند داد .

بطور مثال ، بی احترامی ِ پدر به فرزند ِ 9 ساله اش کافی است تا تمام ِ احترام هایی که از دوران ِ نوزادی تا همان سال به او داشته است ، همگی بر باد رفته و رابطه ی محترمانه ی آینده ی  او  و  فرزندش  را  خدشه دار  سازد . 

البته بی احترامی ِ هدفمندانه به فرزند ، به شدت لازم و ضروری است .

بی احترامی که منجر به خودشناسی ِ فرزند ، پیشرفتِ او در تحصیل ، بازداری اش  از به بیراهه رفتن  می شود .

در کل ، بی احترامی کردن ، از صفات ِ انسان های کوچک است .  انسان های ربات صفت ، انسان هایی که در جاهلیت ِ منحصر به فرد ِ  خود  ،  سیر می کنند .  انسان هایی که زندگی ِ بزرگی ندارند . انسان هایی که حسد خود را با  بی احترامی تخلیه می کنند .  انسان هایی که صراط ِ مستقیم را گم کرده اند .

احترامی که از عمق ِ انسان سرچشمه می گیرد ، با لبخند همراه است و اینگونه احترام ، نور به اطراف می تراود . 

انسان هایی که همیشه محترم هستند ، اعتماد به نفسی دارند که چشمه اش از سمت ِ خداوند ، جاری است .

 

انسان های نامحترم ، دچار اعتماد به نفسی به شدت کاذب هستند . دچار ِ خودخواهی ِ شدید هستند .

همیشه کسانی که اعتماد به نفس قدرتمندی دارند ، به شدت محترم هستند .


نوشته شده توسط پیام.آور در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 21:37 | لینک ثابت |

انسان های بزرگ

 

با توجه به اینکه اسم کتاب ِ جدیدم که تا چندماه ِ دیگه کارش رو تموم می کنم ، هست :  " انسان های کوچک "

یه شعر نوشتم به نام ِ  " انسان های بزرگ " ، که سعی کردم بعضی از صفت های خوب ِ انسان هایی که کوچک نیستن رو باهاش بیان کنم .

باید بدونید که هرانسان ِ بزرگی خوب نیستش ، انسان های بزرگی وجود داشته و دارن که انسان های بد صفتی هم بوده و هستن .

 

انسان های بزرگ

 

انسان های بزرگ با  قوانین خودشان زندگی می کنند

نه با رسم کار دارند ، نه با سنت و نه با عادات ِ دیگران ،

منطقی برایشان وجود ندارد که مثل ِ بقیه ی انسان ها لباس بپوشند ،

مثل ِ بقیه راه بروند ،

از خط های مستقیم بیزارند

در عمق ِ کهکشان ِ راه شیری ، در لابلای تنهایی با سنگ ها و غبار و لایه های نور ، 

                                                                                          بیکار و تنها نمی مانند

وقتی بیمار می شوند ، بیمار می شوند ،

وانمود نمی کنند ، اظهار نمی کنند ،

ترسی از گفتن یا رفتن یا ماندن ندارند

طوری دروغ می گویند که از تمام ِ صداقت های دنیا ، بیزار می شوید

عاشق ِ ژست ها ، لباس ها ، مدل ها ، طرح ها و شمایل ِ جدید و غریب هستند

معمولا ً غیرقابل انتظار هستند

معمولا ً باید منتظر ِ مواجه شدن با ظاهر جدیدشان باشید

معمولا ً از خراب کردن هراسی ندارند

در عین ِ نگهداشتن ِ احترام ِ دیگران ، نظر ِ صریح ِ خود را بیان می کنند

اطرافیان آنها را مجنونهایی سرگردان می خطابند

به راحتی ، یک ضرب المثل ِ معروف را با مضمون و آهنگ و کاربردی دیگر بکار می برند 

                                                    حیرت انگیز بوده و خیلی ها را خشم آگین خواهد کرد

زندگی را از بعد ِ محاسباتی و تجسماتی ِ خود می بینند

اما تمام ِ انسان های دیگر آن را از بعد ِ تجربه می بینند

آنها تار و پود می بینند ، دیگران به جز نما چیزی نمی بینند !


نوشته شده توسط پیام.آور در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 21:31 | لینک ثابت |

من و عینکِ دودی و موهای ریخته و صورتِ خسته ام

 

آخه  خوشکله  ،  وقتی  من عینکِ دودی می زنم ، چرا احساس می کنی که من کور شدم و تو راحت می تونی تمام ِ نگاه ِ خوشکلت رو به من قفل و بند کنی ؟

جالبه . . . منم دارم تو رو می بینم !

از چی لذت می بری ؟

-         از تماشای یه پسر ِ جوون ، با موهای لخت و ریش های بلند و دماغِ بد فرمی که پشت ِ این عینک ِ دودی و بزرگ ، مخفی شده ؟

-         از وارستگی  یک مرد  که  از  این موهای ریخته اش روی عینکی که چشم هاشو پوشونده ، به نظر می یاد که یک موجود ِ  عجیب الخلقه ی دست نیافتنی شده ؟

 

سخت در اشتباهی ،

مردها همه دست یافتنی اند .

دقیقا ً همون اشتباهی رو می کنی که بعضی از همجنسای من مرتکبش می شن ! 

دخترها هم ، همه دست یافتنی اند .

قوی ترین سیستم های امنیتی تمام ِ بانک ها و سازمان های بزرگ ِ جهان ، قابل هک و نفوذ هستند .

هکِ  یک پسر ِ افسار گسیخته که از پشتِ  این عینک های دودی ، خودش رو رام نشون می ده ، از همه آسون تره !

هم قدم شدن با یک دختر زیبا که مثل ِ دختر ِ رخش  ( اسب ِ  رستم ) ، قدم بر می داره ، یکی از آسون ترین و در عین ِ حال ، آرامش بخش ترین ، کارهایی هستش که توی عمرم  تجریه کردم . 

 

فقط یه کمی شجاعت و فراموشی ِ تمام ِ احساسات ِ خود کم بینی ، می خواد ! 

یه کمی باید دهنت آماده باشه برای بافتن ِ خزعبلات ،

باید تمام ِ حرف هایی که همیشه  احساس می کردی نیازی به گفتن شون  نیست رو حالا با همدیگه بلغور کنی و احساس ِ جدیت داشته باشی !

 

اما ،  امان  از  ع.ش.ق . . .   

که در پیدا کردن ِ راه ِ چاره اش ، درمانده ام !

 

اینجا ایران است ، اینجا نرخ ِ عاشقی ، هم سطح است با نرخ ِ شیشه و کراک !

اینجا  ارزون نمی شه به عشق نائل شد !

اینجا نرخ ِ  شادی هم ، خیلی بالاست !

وجود ِ همین کمبودهای شادی و نشاط است که همگی به نوعی بیماریـم !

 


نوشته شده توسط پیام.آور در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ساعت 21:43 | لینک ثابت |

هشاک

 

هرچی که بیشتر چشم و گوشم باز می شه ، دل و جرأتم کمتر می شه .

منو ببخش ، من زیادی چشم و گوشم بازه !

اونقدر قوه ی بیناییــم  قوی شده  که  نور ِ  تو  داره منو کور می کنه .

 

اما وقتی می ری ، احساس ِ خوبی ندارم .

خراب ِ جاده و رود و غروب می شم .  

 


نوشته شده توسط پیام.آور در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت 21:4 | لینک ثابت |

دومین مناجات نامه ام

 

مناجات نامه

2

ای خدای بزرگ از تو یه چیزی رو واقعا ً از صمیم ِ قلبم می خوام

از اعماق ِ وجودم از تو یه خواهش دارم ، 

مگه من چه گناهی کردم که نمی تونم مثه خیلی های دیگه ، گاهی وقت ها  خر  بشم ؟

بابا منم آدمم ، منم دوست دارم خر بشم

اصلا ً دوست داشتنی نیست ، این یه نیازه !

من نیاز دارم به خریت !

نیاز مبرم !

با هیچ منطق و با هیچ عقل ِ سالمی نمی شه رفت و قصه ی دوست داشتنو روی زبون جاری کرد

من نمی خوام مثل ِ این آدم هایی باشم که هیچ وقت خر نشدن و آخرش مثل ِ یه گاو ،

                                                                                    خیلی آروم ،

                                                                                 از دنیا رفتن !

 


نوشته شده توسط پیام.آور در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت 20:44 | لینک ثابت |

پشت صحنه ی ضل

 

قسمت هایی از پشت صحنه ی فیلمــــــم  " ضل " :  

پشت صحنه ی فیلم جدیدم "ضل" :

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 21:0 | لینک ثابت |

مناجات نامه به سبک پیام آور

 

این هم مناجات نامه ام ، که فکر نمی کنم هیچ شباهتی با اون چیزی که تا به حال به نام ِ مناجات نامه خونده اید ( معمولا ً از خواجه عبدالله انصاری )  داشته باشه !  

( شعر نیست ، تقریبا ً یه جور نثره خوش فرمـه )

 

مناجات نامه

تو بگو . . .

آخه چرا ؟

منو به دیوار کوبوندی

منو  لگد مال  کردی

منو کچل کردی و به یاد و امید ِ تو ، کلاه سرم گذاشتم و دو سال ِ سرد ، اسلحه دستم گرفتم

لیس زدن ِ کف ِ کفشمو یادم دادی

خوردن ِ مربا و اُوملتـو یادم دادی

چه شب هایی که من بودم و تو بودی و تنهایی و یه عالمه خستگی و درموندگی

احساسم اینه که یا تو عاشق ِ منی و چشم دیدن ِ عشق ِ خودمو کنارم نداری

یا اینکه با من سر ِ حسادت داری و همیشه منو به اعماق تنهایی  هُـلـَم می دی

خودت بگو . . .

چکار می خوای با من کنی ؟

هرکاری که دوست داشتی کردی و هنوزم مثه یه جوجه ی  سر در گم  توی خودم  گـُمـَم !

من دارم می بینم . . . نگو که خیال می کنم

من می بینم که افسارم دست خودم نیست و پروتکل هایی که تو چیدی  منو به اینور ، اونور می کشن 

نمی فهمم . . . آخه چرا نمی خوای یکی از این درهای بسته رو واسم بازش کنی 

نمی دونم داری به چی فکر می کنی !

نمی دونم داری طبق ِ کدوم حکمت  منو به عقب هلم می دی و می دونم خودت هم خنده ات می گیره 

فکر کنم تو دوست داری با من بجنگی !

آره . . . معلومه که دوست داری با من که مثل ِ یه بند انگشتی ام  واست ، یک و دو کنی و خودتم دوست داری من زور بزنم و برنده شم

اما . . .

من اهل رقابت نیستم ، خودت هم اینو خوب می دونی

من توی راه خودم ،

      توی حال ِ خودم ، تخته گاز می رم ،

اما بعضی وقت ها موتورم می سوزه و هزینه ی تعمیرش سرسام آوره و تا مدت ها پیاده روی رو ادامه می دم و خیلی خسته و لنگ لنگون می شم !

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 20:56 | لینک ثابت |

از دردآگین ترین شعرهایم ماهیت تنهایی

 

شاید  شعر ِ زیر ،  دردآگین ترین و دردمندانه ترین شعری باشه که در 2 سال ِ اخیر نوشتم . . . 

 

ماهیت  تنهایی

هیچ کس نپرسید !

هیچ کس برایش دلیل ِ اصلی ، پرسش نشد !

هیچکس نخواست بداند

هیچکسی نپرسید که این دیوانگی از چیست !

هیچکس به دنبال ِ ریشه ی این جنون نبود !

هیچکسی برای کشف ِ پادزهر با من نبود

هیچکسی دلیل ِ این نخورده مستی ام را نپرسید !

حاضر به تحمل بودند و پرت از کشف و رفع !

همه و همه ، در جنون ِ خود به سر می بردند  .   

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 20:51 | لینک ثابت |

سومین عشق یعنی . . .

 

شعر ِ زیر سومین شعرم هستش که اسمش رو گذاشتم :  " عشق یعنی . . . "

معمولا ً وقتی خیلی آمپرم  می زنه  بالا ، یه شعر می گم که اسمش رو از قبل گذاشتم " عشق یعنی . . . " 

 

عشق یعنی . . .

 

عشق یعنی تو باسن ِ بزرگی داری و دهن ِ هر سگی باز می شه و  اووف می گه و من توجهی ندارم که ندارم

عشق یعنی همین که تو سبزه پوستی و من دوسِت دارم و متنفرم  از همه ی  سفیدپوست های نژادپرست  

عشق یعنی همین که تو قدِت از همه بلندتره ، حتی از خودم

زرافه گفتن ِ دیگرون  واسم  مثل  پیف پیف ِ یه گربه ست که دستش کوتاهه از ماهی زیبای توی تنگ  

عشق یعنی قطع و انقراض ِ کلمات روی زبون ، توی دهن 

عشق یعنی پیوندی که هیچوقت نمی شه اونو دید

       هیچ وقت نمی شه از اون گفت یا نوشت

عشق یعنی کشف ِ مکمل ِ ارواح ِ ناقصمون   

عشق یعنی لذت از حضور

        عذاب از غیاب

ناخودآگاه ، عشق یعنی بارش ،

             چه باران ، چه اشک !


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 20:47 | لینک ثابت |

Shame فیلم زیبای

 

همون لحظه ی اول که جلد ِ این فیلم رو دیدم ، شوکه شدم .

وقتی دیدم که نوشته :  فیلمی از  Steve Mcqueen  !

بعدا ً فهمیدم که این یه  استیو مکویین ِ دیگه ست ، یه استیو مکویین جدید !

 

واقعا ً فیلم جذابی بود .

این فیلم ، درموندگی ِ خیلی از انسان های امروز رو نشون می داد .

دقیقا ً فیلم ِ Young Adult  هم که دو هفته پیش تماشا کردم ، همین  معضل  رو  به تصویر کشیده بود ، اما از زندگی ِ یک زن ، که  چارلیز ترون  بازی می کرد .

و توی این فیلم هم نقش ِ اصلی رو  مایکل  فسـبندر  واقعا ً عالی بازی کرد .

 


نوشته شده توسط پیام.آور در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 20:2 | لینک ثابت |